تبليغاتX
خانه ادریسیها 2

خانه ادریسیها 2

خانه ای به وسعت خاطره ها!

روز از نو!

عجب زندگی مزخرفی شده! فقط مونده برام خاطرات از دوستانی که کلی خاطره دارم ازشون و توی این بلاگ حق آب و گل داشتن! ای بابا! کوش اون روزهای گلستان نویسی و خونی؟! کوش اون روزهای خوب حرف زدن های بی ریا و خودمونی! 

کاش دوستانم بیان و یک بار دیگه اینجا بشه خونه ی ادریسیهای سابق، کااااااااش...!

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 18:48  توسط امیر  | 

شعری برای شروع تنهایی!

عید سعید قربان مبارک همه ی دوستان خوب خودم باشه. امیدوارم حسابهاتون مملو از یارانه و دلهاتون پر از شور و شوق باشه! چه خبرا؟! ما که در حال دویدنیم تا برسیم به نرسیدنهایمان که نمی رسیم ظاهرا ولی شکر خدا! دوباره آمده ام که بنویسم ولی نیستند دوستانم. دوستانی که روزهای خوب تنهایی را ژر می کردند از حضور سبز و پر مهرشان. اوه خیلی ادبی شد!!!

خب دلم گرفته٬ بی خیال! اصل حالتون که خوبه؟ می رویم در شعر!

 

من را به یاد خاطره هایم نیاندازید

گوری سیاه بلعیده آنها را

دیگر نه شوق مانده نه انتظار دیدن آن

انگار مرده اند همه آن روزهای پر معنا

امروز گفتن از آن روزهای من ننگ است

ننگی که تا سیاه ماندنی است٬ می ماند

ننگی که تطهیر نخواهد شد

ننگی که انگار می ماند

شاعرترین لحظه های سپیدمان بودم

مردی پر از شعور و شور و شیدایی

مردی برای زیستن تا صبح

مردی برای پاک بودن تا مرگ

اما زمین سیاهم کرد

برد و در چاله ای خاکم کرد

مرگ سراغ مرا گرفت

باز هم دنیا٬ روسیاهم کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 11:9  توسط امیر  | 

برنامه ماه عسل بی برنامه تر از قبل!

فرزاد حسنی

سالها بود که ماه مبارک رمضان مصادف بود با پخش برنامه ماه عسل از شبکه سه سیما. برنامه ای که از همان ابتدا با مجریان قوی و جوان صداوسیما در بین ساعات زیبای افطار مردم ایران جای خود را باز کرد و از بسیاری از سریالهای پرطرفدار تلویزیون بیشتر بیننده داشت. البته همین طرفداران زیاد و بیننده های پر و پا قرص بلای جان این برنامه شد گرچه رک و روراست و جوان بودن مجریانش نیز مزید بر علت شد که حساسیت ها در مورد آن بالا بگیرد و هر از چند گاهی مورد الطفات دوستان مسئول در صدا و سیما قرار گیرد.

چندی پیش٬ خبرها حاکی از آن بود که فرزاد حسنی مجری توانایی که همیشه طرفداران و منتقدان خاص خودش را در رسانه ملی دارد٬ به عنوان مجری این برنامه انتخاب شده است٬ اما ناگهان در اولین افطار از ماه مبارک رمضان٬ شبکه سه سیما مردم ایران را دچار حیرتی عمیق کرد و یک لحظه آنها حس کردند که سریال فاصله ها تمام نشده است و قرار است افطار را هم با آنها باشد٬ ولی قرائت بیت شعری که حسن جوهرچی در همان لحظات اولیه بواسطه آن تپق زد٬ به همه فهماند که رودست خورده اند و دوباره یک بازیگر از سریالی نسبتا محبوب قرار است افطار آنها را پر از خنده هایی از سر دلخوری و تمسخر کند.

شبکه سه دقیقا همان زمانی که مردم به درایت و حسن مدیریت آن شبکه احسنت می گفتند٬ آنها را ناامید کرد و البته امیدوار تا حسن جوهرچی هم روزی بیاید و مثل آن جوان ناپخته که میهمانی چند روزه بود٬بگوید که من هم می روم. مومن بایستی زیرک باشد٬ چگونه است که این مدیران سیما به این راحتی از تجربه ای که پیدا کرده اند بهره نمی برند و دوباره چون کودکی بی تجربه دست به سعی و خطا می زنند؟

اما اگر از دلیل آن بخواهیم پرس و جو کنیم پایگاه خبری سینمافا آن را محصول مخالفت آقای میرباقری معاونت سیما می داند و تهیه کننده آن علی احمدی ابلاغیه صدا و سیما را. به هر حال هر چه هست و هر که ٬ کسی آن بالاهای صدا و سیما نمی خواهد که فرزاد حسنی بیاید روی صندلی ماه عسل بنشیند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 12:31  توسط امیر  | 

جشنواره داستان کوتاه با موضوع دفاع مقدس

یکی از دوستان بنده که داستان نویس خوبی است و در موضوعات دفاع مقدس هم می نویسد٬ حالا سومین جشنواره داستان کوتاه دفاع مقدس رو می خواد برگزار کنه. از دوستان علاقه مند و داستان نویسان خوب و رفقای مهربون می خوام که سری به اونجا بزنند و خبرها رو از وبلاگ اختصاصی این جشنواره ژیگیری کنند و در این جشنواره خوب و موفق شرکت کنند.

سومین جشنواره اینترنتی داستان کوتاه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 13:30  توسط امیر  | 

احوالات متغیر! ( یاددداشت های یک نجیب زاده بی پول)

امسال به جای اینکه خونه تکانی کنیم٬ به تکاندن جیب مبارک پرداخته به شدت مفلس و بی پول گشته ایم. این سنت پر خرج و خستگی آور و کوفته کننده بدن٬ تمام اعضای بدنمان را که هیچ عضو مهم جانمان که همانا جیبمان هست را آزرده خاطر ساخته است و چیزی نمانده که از این درد جانکاه فقان برداریم. به شدت منتظر عیدی های روز عید هستیم که آن هم به مبارکی تورم و یارانه و بنزین٬ شده است یک بوس گنده و آبدار که متاسفانه جیب را پر که نمی کند هیچ٬ خرج دستمال کاغذی را هم می اندازد گردنمان. خلاصه اوضاع بسامان است و کلی بهمان خوش گذشته.

امروز هنوز از حس خوب پول داشتن داشتیم این شب عیدی حال از خودمان در می کردیم که ناگاه چشم مبارک به دو فقره دفترچه قسط وام ازدواج افتاد که حالمان را دگرگون ساخت و ختده از رخسارمان ستاند. سپس به ماشین که وارد شدیم متوجه درجه فروافتاده بنزین شدیم که اخمهایمان را در هم کرد و در نهایت برای خرید مرغ که رفتیم و گفتند که مرغ ارزان یعنی همان گران دیروزی را ندارند دادمان بلند شد و عصاب رو به سگی گذاشت. خلاصه احوالات متغیر این شب عیدی به احوالات متغیر جوی این فصل می ماند که بد فرم متغیر است. گاه می بارد٬ گاهی انسان را از فرط گرما می کشد و به همه ابناع بشر می چشاند که حال کردن با این فصل یه کم بی حالتان می کند.

بگذارید همینجا بس کنیم که بس نکنیم شما خواندن را بس می کنید٬ پس بدرود تا بعد!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 17:48  توسط امیر  | 

دوباره آمدم!

دوباره آمدم! این وبلاگ انگار نمی خواد دست از سر ما برداره هر وقت که فارغ از مسایل روزمره می شوم می دوم و می آیم خانه ادریسیها را می نویسم که انگار از همان بعداز ظهری که خواندنش را شروع کردم دیگه دت از سر من و زندگی ام بر نداشت و رفت نشست گوشه ی ذهن و خیال من تا آنجا را آبستن حرفهای خودمانی خانه ادریسیها کند. خب دیگه من آمدم اگر هم خواننده ای نباشد من که هستم می نویسم.

دوستانم کجایند؟ نمی دانم! کتایون و الهام و سحر که مانده بودند هم انگار مشغول زندگی خودشانند. ولی آنها هم می آیند و بالاخره امیدوارم که این خانه را دوباره خانه تکانی کنم. امروز روز خوب ولی کسل آوری بوده تا حالا ولی خانه ادریسیهای من بالاخره دوباره جان گرفت! به افتخارش هورررااااااا!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 12:13  توسط امیر  | 

خانه ادریسیها

سکوت سنگینی را تجربه می کنیم در خانه ی ادریسیها! چلچراغ معروفش خاموش شده و پری های مجسمه شده اش روی سقف سایه های هولناکی شده اند که با عصابم بازی می کنند. گاهی صدای ناله ی پنجره ای می آید که باد انگار بازی گرفته آنها را. آدم های خانه نیستند دیگر یا که به کنجی رفته اند در این تاریکی خاموش!

بلشویکهای قاتل بیرون خانه رژه ی مرگ می روند و حتی یاد عمه رحیلا هم به خانه اجازه ی ورود ندارد. زور قهرمان رشید هم نم کشیده انگار! صدای چکمه می آید پشت در خانه! ترس می دود در حیاط٬ پشت پنجره ها و در غلامگردها می گردد!

دوباره صدای مبهمی می آید٬ صدای هولناکی است شبیه صدای قهقهه های شوکت که در گوشهای وهاب می پیچید. غم نشسته در دلهای همه! رکسانا هم نیست٬ بوی عطر رحیلا هم گم شده است پشت بوی باروت بلشویکها! بوی باروت می آید٬ عطری نیست اینجا!

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 21:7  توسط امیر  | 

امید برای فردایی سبز!

باور کنید که هنوز در شک عمیقی هستم و باورم نیست این همه اتفاق که با هم و به همین سرعت افتاده است. اشکم درآمده و در عین حال احساس خوبی ندارم ولی...

امروز دیگر باید بدانیم که همه چیز تمام شده است و امیدهای ما اگر چه ناامید گشته ولی باید بدانیم که نباید هیجانات بر ما غلبه نماید و احساس بر ما حکم براند که بدین ترتیب موجبات خسران و صدمه دیدن خود و نزدیکانمان را فراهم نماییم.

این اتفاقی که افتاد را شاید می شد از قبل پیش بینی نمود ولی ما زیاد امیدوار بودیم و امروز می دانم که خیلی همه ناراحتیم٬ ولی دوستان چهار سال دیگر کاملا قانونی و قانونمدار با خاتمی دوباره موج سبز را از نو خواهیم ساخت. لطفا تا آن روز مراقب خودتان باشید و قانون شکنی نکنید و مراقب آبروی نظام و نگاه دیگران که به ماست٬ باشید. امروز ایران در جلوی چشم همه ی جهان قرار دارد. دوستان من٬ کاری نکنید که خودمان ارزشهایی که خود باور داریم را زیر سوال ببریم٬ خودتان را کنترل کنید و برای آینده ای خوب و سبز برنامه ریزی کنید. خودتان را سبز نگاه دارید و تا زمانی که ایران را سبز خواهیم کرد٬ صبر کنید.

دوستان عزیز سبز اندیش من در سراسر ایران و جهان٬ بدانید که این حماسه برای ما است و حضور هشتاد و پنج درصدی هدیه شما خواهران و برادران سبز اندیش بودُ به نظام جمهوری اسلامی ایران و این از همه چیز مهم تر و با ارزش تر است. امروز ما هستیم که مدال افتخار این حضور سبز را بر سینه داریم و باید بدان افتخار کنیم. لطفا با هیجانات و احساسات زودگذر خرابش نکنید. بی بی سی فارسی دلش برای ما نسوخته که اینها را نشان می دهد. امروز صبر و تلاش وظیفه ای است که همه بر عهده داریم.

پس بیایید با عقلانیتی که به آن مزین هستید و صفت قانونمداری که همیشه به آن افتخار کرده اید٬ با متانت و صبر برای آینده ای خوب٬ سبز و پرامید تلاش کنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 18:45  توسط امیر  | 

نمودار بانک مرکزی از عملکرد دولت نهم در چهار سال گذشته!

نزدیک به چهار سال است که دولت حاکم می گوید که تورم را کنترل می کند و نمی گذارد که به اقشار ضعیف جامعه فشاری وارد گردد. چهار سال دولتی فقط شعار مقابله با فساد اقتصادی و مبارزه با گرانی را داد و امروز چه داریم؟ امروز آماری وجود دارد که وحشتناک است. آماری که واقعیت جامعه ی ما را نشان می دهد. واقعیتی هولناک و ترس انگیز! لطفا به نموداری که در زیر نشان داده می شود توجه کنید تا دلیل فشارهای اقتصادی به خودتان را به وضوح متوجه شوید :

همانطور که در راس نمودار شاهد هستید این نمودار شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی در مناطق شهری ایران است که متعلق به دوره های سال ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۷ است. رشد صعودی شاخص نشان دهنده افزایش قیمت ها به صورت فزاینده است. لازم به ذکر است که این نمودار متعلق به صفحه ی ۵ از گزارش شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی در مناطق شهری ایران اسفند ماه ۱۳۸۷ است که توسط دایره شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی بانک مرکزی جهوری اسلامی ایران چاپ شده است.

انتشار آمارهای غیرواقعی توسط رییس دولت کنونی٬ دلیلی جز فریب افکار عمومی و پنهان سازی واقعیات ندارد. توهین به شعور مردم و بازی کردن با آنها تنها برایند حاصل از این اقدامات دولت نهم است. امیدوار هستم که مردم با آگاهی یافتن از این اقدامات دولتی٬ به کسی رای دهند که برای آنها ارزش قایل است و به آنها دروغ نمی گوید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 13:50  توسط امیر  | 

خداحافظ آقای احمدی نژاد!

آخرین مناظره ی مهندس موسوی قبل از انتخابات دهم ریاست جمهوری شاید به اندازه ی تمام مناظرات نامزها و حتی آن مناظره ی چهارشنبه شب هفته ی گذشته ارزش و اعتبار داشت. مهمترین عامل اهمیت این مناظره٬ نشان دادن چرایی تفاوت بین واقعیت جامعه و آنچه دولت آمارهای اقتصادی منتشره از  سوی بانک مکزی می نامد. امروز وقتی مردم فکر می کنند که چرا چهار سال ژیش ما گوشت کیلویی ۴۰۰۰ هزار تومان می خریدیم و امروز همان گوشت را ۹۰۰۰ هزار تومان و هنوز دولت معتقد است که تورم آنچنان هم زیاد نبوده و این افزایش قیمت مثلا بر گردن فروشندگان و دلالان و یا بازار جهانی است که البته شاید در مورد مسکن بتوان گفت ولی این اقلامی که با واسطه بسیار کم به دست مردم می رسند و محصول داخلند٬ همچین حرفی در موردش اصلا صحیح نیست.

این حرفهای مبهم وقتی همراه آمارهایی می شوند این می شود که آقای احمدی نژاد در مقابل آقای کروبی می نشینند٬ به جای اینکه جواب این سوال او را بدهد که چرا اقلام مورد نیاز مردم اینقدر گرانتر شده است در حالی که شم از بهتر شدن اوضاع حرف می زنید؟ فقط احمدی نژاد حرفهای حاشیه ای زده و دوباره از آمارهایش می گوید و همان حرفها که چاشنی می شود با مسایلی اقتصادی که بایستی کروبی جواب دهد.

اما دیشب میرحسین موسوی وقتی آمارهای واقعی را نشان داد و نشان داد ضریب جینی یا همان ضریب عدالت در اقتصاد٬ متوجه می شویم که نه٬ این چهار سال اتفاقات دیگری افتاده است و آنچه آقای احمدی نژاد نشان می دهند یا محصول توهمات ایشان است و یا اینکه می خواهند دروغی بگویند تا در قدرت بمانند.

همانطور که دیشب نمودار واقعی ضریب جینی را مشاهده نمودیم٬ فاصله ی طبقاتی بجای اینکه کاهش یافته باشد تا عدالت در جامعه گسترش یابد٬ دولت عدالت محور آقای احمدی نژاد این فاصله طبقاتی را افزایش داده و مستقیما در راستای منافع ثروتمندان قدم برداشته اند. این همان چیزی است آقای موسوی گفتند که فساد واقعی اقتصادی است و در دولت نهم٬ شکل گرفته است و به طرز وحشتناکی گسترش یافته است. فسادی که شیره ی مردم مستضعف درد کشیده را می کشد و آنها را در ورطه ی فقر و استضعاف بیشتر و بشتر می غلطاند.

از تورم هم بایستی گفت که واقعا نمی دانم چگونه می خواهند توجیهش کنند؟ تورم بیست و چند درصدی را می گویند ۱۵ درصد و تازه خود را خیرخواه مردم می خوانند. این دروغ فقط دروغ نیست بلکه به هیچ شمردن شعور مردمی است که تفاوت قیمتها را با چهار سال پیش می سنجند و متوجه این تورم زیاد هستند. این حرف به این معناست که دولت هر چه بخواهید می گوید و به فهم مردم بزرگوار ایران٬ توهین می کنند. مردمی که واقعا چقدر نامردانه به بازیچه دست آقای احمدی نژاد درآمده است و او هر چه بخواهد را به مردم الغا می کند و دروغ می گوید و آنها گمراه می سازد.

عدالت و مهری که آقای احمدی نژاد از آن دم می زند٬ همان گسترش فساد اقتصادی و دروغ پردازی و گمراه ساختن مردم است و معنای دیگری ندارد. این همان چیزی است که امروز اتفاق می افتد٬ نه آنچه آقای احمدی نژاد می گوید. لطفا آقای رییس جهور دیگر به ما مردم ایران٬ دروغ نگویید و شعور ما را مسخره ننمایید. امروز ما مردم٬ به کسی رای می دهیم که صادقانه به ما گفت که علت فساد در کجاست و عاملش کیست. خداحافظ آقای احمدی نژاد! 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 9:57  توسط امیر  |